محبوب ترین ها
- علائم و نشانه های ظهور امام زمان (عج) چیست؟ (15295 بازدید)
- خروج سفیانی و دجال چیست ؟ (9878 بازدید)
- زندگینامه امام زمان (عج) - 6 (4912 بازدید)
- آیه ای صریح در باره امام زمان (عج) بیان نمایید؟ (3833 بازدید)
- ویژه مداحی محرم 1 - دانلود کنید (2836 بازدید)
- مهم ترین وظایف شیعیان در عصر غیبت چیست؟ (2809 بازدید)
- روضه و نوحه - دانلود کنید (2533 بازدید)
- در مورد امام زمان(عج) در ادیان مختلف توضیح دهید. (1974 بازدید)
- تاریخچه و هدف بنای مسجد جمكران چیست ؟ (1838 بازدید)
- بازی پرتاب لنگه کفش به بوش - دانلود کنید (1820 بازدید)
- روضه ها و نوحه های حضرت علی اصغر (ع) - دانلود کنید (1809 بازدید)
- معرفی كتاب «اقبال الاعمال» اثر سید بن طاووس (1429 بازدید)
- زندگینامه امام زمان (عج) - 5 (1416 بازدید)
- شیطانپرستی ؛ دامی برای جوانان (1378 بازدید)
- ذکر یونسیه (1275 بازدید)
- روضه ها و نوحه های حضرت علی اکبر (ع) - دانلود کنید (1177 بازدید)
- فیلمی از مدعیان دروغین (دانلود کنید) (1096 بازدید)
- آيا امام زمان عليه السلام همسر و فرزند دارند؟ (1041 بازدید)
- سند جدیدی از تاریخچه مسجد مقدس جمکران (986 بازدید)
- نوحه های شهادت حضرت رقیه (س) (964 بازدید)
- فاندامنتاليسم و ظهور منجي آخرالزمان (960 بازدید)
- تقویم مناسبتهای سال 1387 (903 بازدید)
- شان نزول آیه ولایت (814 بازدید)
- روضه و نوحه امام حسن مجتبی علیه السلام (786 بازدید)
- اولين بيعت کننده با امام زمان (عليه السلام )کيست ؟ (740 بازدید)
- عکسی از کلنگ زنی بنای مهدیه در سال 1352 (688 بازدید)
- فواید و آثار انتظار چیست؟ (683 بازدید)
- طبقه بندي موضوعي آثار علامه حلي (640 بازدید)
- مداحی و سخنرانی شب پنجم محرم 87 - دانلود کنید (633 بازدید)
- زیارت عاشورا - دانلود کنید (629 بازدید)
- علت ظهور نكردن امام زمان(عج)چیست؟ (610 بازدید)
- دعاي عرفه با صداي حاج مهدي منصوري (609 بازدید)
- تصویر منتشر نشده از مسجد جمکران (607 بازدید)
- مداحی و سخنرانی شب اول محرم 87 - دانلود کنید (593 بازدید)
- گاندی روح سرزمین هند (541 بازدید)
- مولودیه های ولادت امام زمان (عج) (508 بازدید)
- ویژه مداحی محرم 3 - دانلود کنید (507 بازدید)
- زندگینامه امام زمان (عج) - 4 (498 بازدید)
- وصیت علی علیه السلام در واپسین لحظات ... (492 بازدید)
- دعای سحر (دانلود فایل صوتی) (480 بازدید)
| بیست و دو نکته |
|
|
|
| نویسنده مدیریت سایت | ||
| 1388/12/10 | ||
|
![]() بیست و دو نکته آموزنده از حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمت الله علیه)
1. کشاورز بود؛ اما در مزرعه ی دلش کار می کرد. خادم حرم بود و عاشق گره گشایی از کار مردم. مراجعه کننده زیاد داشت. این بود که حجره ای برایش آماده کردند در فیضیه ی قم.زیاد قرآن می خواند. از وقتی قرآن را حفظ هم می کرد، حافظه اش قوی تر شده بود. در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت می کرد. ادبیات عرب را هم خوب می دانست. خیلی ها هم می گفتند: «دعایش زود مستجاب می شود، سید صفی الدین».
2. کرباس می بافت، از نوع نفیسش. کارهای خانه را هم خودش انجام می داد؛ به تنهایی. مهربان بود، خیلی زیاد. راضی بود و قانع. با کم و زیاد زندگی خوب می ساخت. اسمش «فاطمه سلطان» بود و جدش می رسید به ملاصدرا. به او می گفتند: «زن آقا».
3. غدیر بود و نوروز. و سید رضا عیدی آن سال « سید صفی» و «فاطمه» بود.
4. داشت بازی می کرد؛ الک دولک مثل همیشه. سیدی آمد جلو. به همه ی بچه ها پول داد و شکلات . آنها هم گرفتند، با خنده. فقط به «سیدرضا» نداد و گفت: «تو بچه ای و اهل بازی...» نفس نفس می زد. از خواب پرید. ناراحت بود. گفت: شاید قرار است چیزی به من برسد که بازی نمی گذارد. دیگر هیچ وقت توی کوچه با بچه ها بازی نکرد. آن روز «سید رضا» هفت ساله بود.
5. بار اولش بود که می رفت پابوس امام رضا علیه السلام مریض شد. رفت حرم و به آقا گفت:«یابن رسول الله! تا نبینم درست نمی شود. با شنیده ها هم کاری ندارم، می خواهم ببینم شما مریض شفا می دهید». حرفش تمام شد. با رضایت و سلامت از حرم برگشت... نیره قاسمی زادیان این خاطره برای هجده سالگی «سیدرضا» است.
6. یک دفعه به خودش آمد و دید بزرگ شده و همه ی زندگی اش شده درس و کتاب. گاهی هنوز چند روزی از تمام کردن یک کتاب نگذشته بود که کسانی از او می خواستند این کتاب را درس دهد. علاقه ی عجیبی به تدریس داشت. می گفت: «مجهولاتم در تدریس حل می شود». کسی گفت: «حاج آقا! دعا کنید من آدم بشوم». با خنده ی ملیحی گفتند: «با دعا کسی آدم نمی شود...» 7. در سن 25سالگی اجازه ی اجتهادش را از «آیت الله خوانساری» گرفت. 8. وقتی «سید رضا» بزرگ شد و همه به او می گفتند: «آیت الله بهاءالدینی»، خودش تعریف می کرد: « سه چهار ساله بودم که به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها علاقه داشتم. همراه پدرم می رفتم آنجا و دلم می خواست به زائرین خدمت کنم. در تاریکی شب به آب انبار سی- چهل پله ای می رفتم و برای زوار حرم آب می آوردم.»
9. عبا را کشید روی سرش و گفت: «بنده، کمی خواب دارم». سفره پهن بود و میهمانان حاضر. صاحب خانه اصرار می کرد: «آقا! اول نهار بخورید، بعد کمی استراحت کنید.» قبول نکردند.یکی از نزدیکان آقا گفت: «اول غذای کارگرها را بدهید». بعد از نماز خود آقا به میزبان گفته بود: «قبل از این که به فکر ما باشید، نهار چند کارگری را که روی زمین شما کار می کنند، فراهم کنید.» اما او از شدت اشتیاق، فراموش کرده بود. نهار کارگرها را که دادند، آیت الله بهاءالدینی آمدند سر سفره.
10. از تبلیغ آمده بود. اول رفت حرم. یکی از دوستانش را دید که محتاج شده بود و متوسل به حضرت معصومه سلام الله علیها. پول تبلیغش را داد به او. دلش برای «آقا بهاء» هم تنگ شده بود. رفت ایشان را ببیند... موقع برگشتن، آقا گفت: «صبر کن». بعد از چند لحظه پولی برایش آوردند و گفتند: «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده ای بود.» بعد که پول را شمرد، دید همان مبلغی است که امروز در حرم به دوستش داد.
12. روزی صحبت از شعر و شاعری شد. با جمله ی کوتاه فرمود: «بنده اشعار زیادی درباره ی اهل بیت علیهم السلام خصوصاً حضرت علی علیه السلام شنیده ام، ولی برای بنده هیچ شعری همچون اشعار شهریار جذابیت نداشته است. به همین جهت او را دعا کردم. بعد دیدم که برزخ را از او برداشتند.»
13. با همه مهربان بود، حتی کبوترها. می گفت: «این بیچاره ها ساعت ها در هوا سرگردانند و تشنه می مانند، چون استفاده از آب موجب اسارت اینها می شود و از دست انسانها امنیت ندارند، بگذارید راحت و آسوده از آب و دانه استفاده کنند.»
14. اگر خودش هم نداشت، قرض می کرد و برای ایام ولادت و شهادت ائمه علیهم السلام مراسمی می گرفت.
15. موقع رفتن به فیضیه، راهی را انتخاب می کرد که خلوت باشد تا بتواند روی مباحث فکر کند. می گفتند: «تفریح من در ایام تحصیل، فقط تغییر آب و هوا بود».
16. قنوت هایش شنیدنی بود، شنیدنی تر شد. وقتی پرسیدند چرا مدتی فقط دعای اللهم کن لولیک ... را می خوانید، گفتند: «حضرت پیغام دادند، در قنوت به من دعا کنید.»
17. یکی از آقایان مشهور که الان از دنیا رفته است، به آقا گفت: «با این مشکل و گرفتاری چه کنم؟ این که مریدان و علاقه مندان تا در منزل همراه من می آیند. اما چون پای خودم را به داخل خانه می گذارم، همسرم با کفش و داد و بیداد از من پذیرایی می کند.» ایشان هم گفتند: او از جانب خدا مأمور است تا منیت و شرکت های درونی تو را از بین ببرد؛ تا در مسجد، مدرسه و دین، غرور و خودبینی را کنار بگذاری و بدانی که انسان در فقر محض است و در برابر غنای مطلق، نباید مغرور شد. دل خوشی از مقام و رضایت از کارهای خود، شرک است. این که سخن ران خوبی هستم، شهرت دارم، با فلان شخصیت مرتبط هستم، از نظر علمی در چه درجه ای هستم و چه موقعیتی دارم، و احساس آرامش کردن با اینها، شرکت هایی است که اعتقادات ما را خدشه دار می کند. افرادی که استعداد قوی و حافظه ای خوب دارند، به آنها تکیه نکنند. همان طور که صاحبان استعدادها و حافظه های ضعیف هم نباید از رحمت خدا مأیوس باشند. کیفیت اعتقاد را فدای کمیت ظاهری نکنید، چرا که اولیای خدا افرادی هستند که انسان هیچ تصور آن را نمی کند.»
18. از اولیای خدا حمایت می کرد، هر جور که می توانست. می فرمود: «بنده قبل از سال 42 درس خارج فقه داشتم. یک سال، هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس بنده با درس «آقا روح الله» هم زمان است. به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درسم را تعطیل کردم. موقع رفتن به فیضیه، راهی را انتخاب می کرد که خلوت باشد تا بتواند روی مباحث فکر کند. می گفتند: «تفریح من در ایام تحصیل، فقط تغییر آب و هوا بود». 19. درباره ی امام می گفتند: «اعتقاد من این است که مثل امام خمینی در زمان فعلی نداریم. وی فهم معصوم را پیدا کرده بود. درک او فوق درک ها و شجاعت ایشان فوق شجاعت هاست. پای خود را جای پای معصوم گذاشته و به واسطه ی نبوغ و درک فوق العاده اش از همه جلو زده است. انسان باید مؤید من عندالله باشد تا بگوید: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» و یا بگوید: « من توی دهن این دولت که از طرف آمریکاست، می زنم.» اینها در تاریخ شیعه، آن هم به این گستردگی در حد نایاب است. این جملات را قبل از ارتحال حضرت امام فرموده بودند.
20. بعد از امام بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد، به این سید (آیت الله خامنه ای) است... البته هیچ کس «آقا روح الله» نمی شود. ولی آقای خامنه ای از همه به امام نزدیک تر است. کسی که ما به او امیدواریم، آقای خامنه ای است... باید به او کمک کرد که تنها نباشد.
21. سال 71 بیماری آمد و آقا را خانه نشین کرد. لبخند از چهره های زیادی گرفته شد. بعد از چند روز بستری شدن در بیمارستان بهتر شدند. وقتی حالشان را پرسیدند، فرمود: «رفتنی بودم، ما را شفا دادند...»
22. در 27تیرماه سال 1376 یک آسمان معرفت، بر روی دست ها تشییع شد. بیست و دو یک رمز نیست. نشانه ی تلاش است. تلاش برای جبران آن بیست و یک تایی که نتوانسته حق مطلب را ادا کند. بیست و دو لحظه، بیست و دو خاطره، از آیت حقیقت، حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی.این متن براساس گفته ها و خاطرات شاگردان و ارادتمندان معظم له نوشته شده است.
منبع: نشریه خیمه شماره1
|
||
| <قبل | بعد> |
|---|
آمار
عضو: 21اخبار: 1620
لینک ها: 5
بازدیدکنندگان: 244766


